|
غروب... لابلای کوچه های دلم جا ماند و خشم از پله های نگاهم بالا رفت اما سکوت ، انزوا را به لبهایم سنجاق کرد تا فردا مردم فریاد بزنند
" دیوانه ای لال گمشده است"
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387 9:44 بعد از ظهر توسط غزاله |
|
| ||||||